تبليغاتX
غايب هميشه حاضر

قالب پرشین بلاگ


غايب هميشه حاضر
يك پلك زدن غافل از آن ماه نباشيم،شايد كه نگاهی كند آگاه نباشيم...!(برای تعجيل در فرجش صلوات)

يا ابن الحسن نامت را زمزمه می كنم با دلی شكسته و پر اميد و ديدگانی بارانی ومنتظر

خدا جان می شود آيا كه اين  ثانيه ها  همان لحظه هايی باشد

 كه  من به جای آنكه بگويم :"عين بقيه الله"

 با شادماني ظهورت بگويم:"الحمد لله رب العالمين"

می شود آيا به جای آنكه بگويم :كجاست آنكه برای بركندن ريشه ی  ظالمان و ستمگران عالم محيا گرديد

خدا را شكر گويند: برای ظهورت چنين.

ای خدا تو  برطرف كننده ی غم و انده دلهايمانی

می شود آيا به جای ،كجاست آنكه منتظريم تا  اختلاف و كجرفتاری ها را به راستی  اصلاح كند

با دلي سرشار از  اميد و شادمانی با حضورت بگويم :

"سپاس  بيكران پروردگاري را سزاست كه با ظهور وليش همه ی نعماتش را بر ما  تمام كرد"

كجايی يا ابا الصالح...

[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 22:3 ] [ فرشته ]

ای كاش مسلمانان جهان  اين كلام الهی را در كتاب آسمانی خويش باور می كردند كه
                                       " بقية الله خير لكم ان كنتم  مؤمنين "
ای كاش صد ها ميليون مسلمانی كه هر روز و بارها در نماز های روزانه ی خود:
" اهدنا الصراط المستقيم "می گويند از پيامبر مهربان خويش در حجة الوداع می شنيدند و می پذيرفتند كه در اين عصر و زمانه تنها راه رهايی و يگانه را ه رستگاری يعنی صراط مستقيم ، تو هستی.

تو فصل مشترك ميان تمام اديان و مكاتبی؛اما افسوس كه در ميان شيعيان هنوز زبان مشترك و عزم راسخی برای دم زدن از تو ديده نمی شود.
ای كاش لحظاتی با خويشتن خلوت می كرديم و از خود می پرسيديم كه آيا براستی خداوند حكيم ،اين ولی معصوم و مظلوم  خويش را برای اين آفريده است كه قرن های متمتدی در پس پرده ی غيب بماند و بشر هم در ظلمت و بد بختی دست و پا  بزند؟
ای كاش لااقل شيعيانت ذره ای از غربت و مظلوميت تو را درك می كردند  و با رفتار و گفتار خويش نمك بر زخم های دلت نمی پاشيدند.
كاش می دانستيم در دعا برای ظهورت چه اسراری نهفته است و چه بركات و آثاری بر آن مترتب است؟
اگر پيام هايت را جدی گرفته بوديم اگر از اين غفلتی كه ريشه در دوازده قرن دوران غيبت دارد فاصله می گرفتيم اگر همه با هم يك دل و يكپارچه از درگاه حضرت حق ظهور نورانی ات را خواستار می شديم تا حال ظهور صورت نپذيرفته بود؟
اوّل مظلوم عالم شكايت خويش از مردم روزگارش را به نخلستان می برد و درد دل با چاه می گفت.
ای كاش می دانستم در كدام نخلستان سر بر كدامين چاه غربت از بی وفايی و غفلت ما شكوه میكنی؟
افسوس كه پرده های غفلت و معصيت گوش جانمان را شنگين و ناشنوا ساخته است.
ای كاش " هَل مَن مُعين " ات را می شنيديم و تو را لبيك می گفتيم تازه در اين ميدان از ما سر و جان نخواسته ای سخن از شمشير و نيزه و تير و خنجر نيست فقط فرموده ای برای ظهورم دعا كنيد.
وای بر ما! بدا به حال ما كه از انجام همين وظيفه ی ساده نيز طفره رفتيم...
آقای من! روايات دوران غيبت شما را به زندان تشبيه كرده اند.
حضرت موسی بن جعفر(ع)پس از سال ها گرفتاری در سياه چال های هارون الرشيد لعنة الله عليه و ديدن شكنجه ها و آزار های طاقت فرسا دست به سوی آسمان بلند كرد
و" خَلِصنی مِن يَد هارون "سر داد.
مادر پهلو شكسته ات پس از ديدن آن همه مصيبت كه خود فرموده است اين دعا را به درگاه خداوند عرضه داشت كه: " عَجل وَفاتی سَريعاً "
 و امير المؤمنين علی(ع) نيز در شكايت از اهل زمانه ی خويش از خداوند تعالی درخواست نمود كه خدايا: "علی را از اينها بگير و بدتر از علی را برايشان مسلط فرما "
جان عالم به فدای غربت تو كه نمی توانی چنين دعاهای را بر لب جاری كني!
صبر و شكيبايی پيشه می كنی چرا كه بايد ماموريت ناتمام همه ی انبيا و اوليا را به اتمام رسانی.
صد ها سال است كه در انتظار صدور فرمان فرج از ناحيه ی حضرت حق روزها و شب ها را سپری كرده ای عجب صبری خدا دارد و عجب صبری به حجت خود داده است.
هر ساله ميليون ها نفر به پابوس سلطان ارض طوس مشرف می شوند خوشا به حالشان.
به يقين قلب مقدس تو از اين ابراز علاقه و محبت شيعيان به اجداد طاهرين ات راضی و خشنود
می گردد؛ اما ای كاش زائران حضرت علی بن موسی الرضا (ع) می دانستند كه آن امام غريب ده ها سال پيش از تولد تو برای ظهورت دعا می كرد و در قنوت نمازش از خداوند می خواست كه در زمره ی اصحابت قرار گيرد.با شنيدن نام زيبايت و به احترام تو از جای بر می خواست و دودست خويش را بر سر می نهاد و اطرافيان خويش را نيز همه به دعا برايت توصيه می فرمود.
اگر زائران حرم رضوی میدانستند كه امام هشتم(ع) هم اينك داغدار غربت توست حداقل كنار ضريح و زير گنبد طلای امام رضا(ع) كه دعا مستجاب است برای شادی خاطر آقا علی بن موسی الرضا(ع) هم كه شده برای فرج و ظهور تو دعا می كردند.
زمانی كه كم سن و سالتر بودم هرگاه به اين روايت از امام جواد(ع) بر می خوردم كه:

" حضرت مهدی(ع) پس از آنكه نامش فراموش شد و بيشتر معتقدان به اماممتش از عقيده ی خود برگشتند قيام می كند "
با تعجب از خود می پرسيدم مگر ممكن است معتقدان به امامت حضرت ولی عصر(ع) از ايشان روی گردان شوند؟آن هم اكثريت آنها! حالا به خوبی می فهمم كه ارتداد فقط به اين معنا نيست كه كسی بلندگو دست بگيرد و با صدای بلند شما را انكار كند و يا قلم به دست گرفته و عليه شما كتاب و مقاله بنويسد همين كه تو را به فراموشی سپرده ايم ؛همين كه غيبت برايمان عادی شده است ؛همين كه دست روی دست گذاشته ، برای ظهورت دعا نمی كنيم ؛همين كه به توصيه ها و پيام هايت وقعی نمی نهيم ؛همين كه خود را در محضر شما نمی بينيم...خود مصداق روشنی از اين حديث نورانی است.
ای كاش بشر از لجاجت و خيره سری در برار آفريدگار مهربان خويش و حجت های او دست بر می داشت.ای كاش  می فهميديم كه آن شمشير زهرآلود كه در محراب مسجد كوفه بر فرق مبارك اول مظلوم عالم فرود آمد عدالت را دو شقه كرد و اين عدالت بود كه در خون غلتيد و اين عدالت بود كه با اميرالمؤمنين دفن شد و تنها حضرت مهدی(ع) است كه عدالت را زنده خواهد كرد.
هنوز دير نشده است فرصت همچنان باقی است بياييم همه با هم برای ظهور موعود جهانيان دست به دعا برداريم.

                                        ***" در پناه مهربان مطلق "***
                                                
                                          اللهم عجل لوليك الفرج

[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 21:0 ] [ فرشته ]

سلام خوباي عالم اميدوارم هموني باشين كه خدا و حجتش مي خواد

تابستون يه كتابي مي خوندم در مورد آقا امام زمان(عج) تو صفحه ي آخرش نوشته شده بود " بعد از خواندن در اختيار ديگر منتظران بگذاريد " منم برا اينكه شماهام بتونيد ازش استفاده كنيد قصد دارم بخش هايي از اين كتاب رو هر جمعه براتون بذارم تا با خوندنش فاصله هايي كه بين ما و امام عصرمون هست رو كم كم از بين ببريم.
مولف اين اثر كه همچون بسياري از مردم اين روزگار سال هاي متمادي عمر گران خود را در غفلت و بي خبري از ولي نعمت خويش سپري نموده است اين نوشتار رو به قصد آشتي با امام عصر(ع) و توبه از گذشته هاي آكنده از غفلت و نيز به منظور جلب توجهات و عنايات آن امام مظلوم و غريب به رشته ي تحرير دراورده است بدان اميد كه:

تذكري براي مؤمنان

قوت قلبي براي منتظران

روشني چشمي براي عاشقان

هشداري براي غافلان

و اتمام حجتي براي همگان باشد.

من هم اميد بر اين دارم كه با خوندن اين كتاب و با كمك خدا ي مهربون نقص هامون رو به كمال برسونيم و در فكر جبران بدي هامون باشيم و ظاهر وضمير درونيمون رو با خوبي و مهربوني جلا بديم تا فقط تظاهر به خوبي نكرده باشيم چون خدا دانا به نهان و آشكار هست.مطمئنم اگه ما بخوايم و باورمون بشه خدا ومولاي مهربونمون دستامون رو مي گيرن و ياورمون ميشن.
اين كتاب هموني بود كه با عث شد من وبلاگم  روبا نام "غايب هميشه حاضر" باز كنم و مي دونم شمام بعد خوندن هر بخش از كتاب متاثر خواهين شد.

اسم كتاب:آشتي با امام عصر (عج)

مؤلف:دكتر علي هراتيان

 ودرپايان سخنم از خدا اينچنين خواهانم:

خداوندا ...تو كريمي و مهربانيت وصف نشدني

تو را به خاطر مهرباني و بزرگيت ما را در اين راه راست كه تو خود آن را برايمان نشان داده اي تا زماني كه هماني شويم كه تو مي خواهي ثابت قدم بفرما، ياريمان كن و تنهايمان نذار.

تا در هنگامه ي ظهور مولايمان شرمنده و روسياه چشمان زيبايش نشويم." آمین یا رب العالمین "

برای خوندن کتاب به ادامه ی مطلب برید.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 20:54 ] [ فرشته ]

هفده ربیع الاول،میلاد نبی اکرم پيامبر مهرباني و صفا،بهانه خلقت و قرآن ناطق و سالروز طلوع خورشید پرفروغ آسمان علم الهى و برگیرنده نقاب از چهره حقایق، امام جعفر صادق علیه السلام بر همه مسلمانان عالم مبارک باد!

اميدوارم تو اين روز قشنگ به هر چي كه دل مهربونتون مي خواد برسين

البته منو فراموش نكنيدااااا

براي ظهور مولاي غريبمان:
اللًّهُـ‗__‗ـمَ صَّـ‗__‗ـلِ عَـ‗__‗ـلَى مُحَمَّـ‗__‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗__‗ـَد و عَجِّـ‗__‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗__‗ـم

[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 21:19 ] [ فرشته ]

امروز روز شهادت است شهادت امام زکی ، امام متقی ، امام معصومی که فقط و فقط بیست و هشت سال عمر کرد شهادتی که انتظار طولانی به دنبال داشت و دارد امروز در غصه ی مردی که سالها از او نام و نشانی نبوده اشک های ما همراه اشک های زلال مهدی(عج) بر گونه های خیس و غم زده  همچون چشمه زمزم جاری می شود.امروز روزیست که آخرین حجت خدا تنهای تنها ماند.

پدر مهربانی رفت و مهربانی دیگر که خدا او را نعمت و بالاتر از نعمت برایمان قرار داده آمد ولی چهره ی نورانی و زیبایش از چشمان گناه آلود ما دور دور است و هنوز با گذشت سالها لیاقت دیدارش نصیبمان نشده.

خدا جان بخواه برایمان تا از منتظران واقعی در عصر غیبت و یاران واقعی در عصر ظهور معصوم روزگارمان باشیم و بیش از این با گناهانمان او و دل بزرگ و مهربانش را به درد نیاوریم.

آقا جان! حیف نیست ماه شب چهارده پشت ابرهای تیره وپاره پاره پنهان بماند،حیف نیست دیده را

شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیدهنباشد...

آغازامامت گل سرسبدعالم هستی  بقیه الله الاعظم حضرت حجه بن الحسن امام زمان (عج)برمنتظرین ظهورش مبارک.

خدایا ظهور مهدی صاحب زمان(عج) منجی عالم بشریت را نزدیک بگردان.

برای هم دعا کنیم نه برای خود التماس دعا بهترینای عالم

                                              

                                                اللهم عجل لولیک الفرج

[ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ] [ 13:12 ] [ فرشته ]

ظهورت  ،پادشاهي آسمان،شادماني فقيران و تبسم يتيمان است.

باز هم جمعه ها منتظر مي مانم كه بيايي و مي دانم كه مي آيي اي  مظهر آيات الهي!

ثانيه ها رامي شمارم آنقدر كه لحظه ي انتظار فرا رسد

 تا سر را به حضورت،جان را به كويت،ديدگان را قرباني رويت و دل را به جان سپاري حضورت هديه دهم.

باز هم هفته ها ، آسمان و زمين ، جنگل و كوير

اقيانوس و صحرا و غني و فقير را به انتظار بودنت مي بينم و مي دانم كه مي آيي

مي دانم كه با ظهورت كشتي طوفان زده ي ما را به ساحل نجات مي رساني

اي فرزند ستاره هاي درخشان

مي دانم كه مي بيني ما را اي فرزند" فاطمه" و "علي"

چرا كه خودت وعده داده اي!

مي دانم كه مي رسي از راه با نويدي جاودانه

و مي دانم كه در ظهورت جان را آزاد خواهي كرد از تمامي قيد هاي نا ميمون  تن!

باز هم تمامي ساعات و لحظه ها را به اميد آمدنت ندبه گويان مي گويم:

اي  خدابه ما آن طلعت زيباي رشيد را بنماي و از پرده ي غيب پديدار كن

پس باز هم با يادي از ياسين

سلامت مي كنم يا داعي الله

سلامت مي كنم يا خليفة الله

سلامت مي كنم يا حجة الله

سلامت مي كنم اي صالح ترين حجت خدا يا بقية الله

و مي دانم كه تو از ر وز ميلادت بر ما ظهور كرده اي

 پس به خجستگي حضورت باز هم پروردگار را شكر مي گويم

و سلامت مي گويم يا وعد الله

اي حق ترين وعده خدا

يا ابا صالح...

[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 18:49 ] [ فرشته ]

گور مَندَ لياقت وار  قوربانين اولوم يا نه؟قوربانين اولوم يا نه؟

عالم سَنَ قورباندي  دنيا سَنَََ حيراندي  سَن يوسف زهراسَن  

زاهددَ ريا گوردوم  دوشدوم رَهِ رندانَ  امداد الَدي بختيم  اولدوم سَنَ ديوانه

عالم سَنَ قورباندي  دنيا سَنَََ حيراندي  سَن يوسف زهراسَن 

بزميندَ خمارم من مِی وِِر نِچَ پيمانه  كويوندا چَكيم هر دم  اين نعره ی مستانه

شمعين اوتونا خوشدو  گه پَر وُرا پروانه  مين جان اِدَرَم قوربان  بير سَن كيمی جانانه

عالم سَنَ قورباندي  دنيا سَنَََ حيراندي  سَن يوسف زهراسَن  

عاقل گاپيوي ساتماز  صد روضه ي رضوانَ  سَن يوسف زهرا سَن  ظُلمي له باتان گانَ

خونِ جگرينَن ياز صد صفحه ي ديوانَ  نفرين اولا نامردَ لعنت بِِلَ دورانَ

عالم سَنَ قورباندي  دنيا سَنَََ حيراندي  سَن يوسف زهراسَن  

حُسِيـــــــــــن آرام جانـــم   حُسِيـــــــن روح و روانـــم

حُسِيـــــــــــن آرام جانـــم   حُسِيـــــــن روح و روانـــم

السلام علیکم یااباصالح المهدى(عج)السلام علیک یاامین الله فى ارض وحجته على عباده.

اين شعر زيباي تركي رو تقديم ميكنم به عزاداران راستين امام حسين(ع) اميدوارم خوشتون بياد.

ماه محرم را بر عاشقان ابا عبد...الحسین(ع) تسلیت عرض مینمایم.

  اللًّهُـ‗__‗ـمَ صَّـ‗__‗ـلِ عَـ‗__‗ـلَى مُحَمَّـ‗__‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗__‗ـَد و عَجِّـ‗__‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗__‗ـم 


[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 21:1 ] [ فرشته ]

از احوال پسر فاطمه بی خبر نباشيد!
بر او سلام بفرستيد!
با او صحبت كنيد ميشنود!
او هم دل دارد...!
دلش به وسعت تمام خوبی هاست!
خوبی هايی كه پايانی برايشان نيست...
سلام برتو ای پسر فاطمه(س)
سلام بر تو ای همنشين زمانهای دلسوز
سلام بر تو ای كه تنهايي!
سلام بر تو حضرت عشق!
آقا جون بيا به خدا دلها تنگ است!


   اللًّهُـ‗__‗ـمَ صَّـ‗__‗ـلِ عَـ‗__‗ـلَى مُحَمَّـ‗__‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗__‗ـَد و عَجِّـ‗__‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗__‗ـم


[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 10:25 ] [ فرشته ]


روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت.فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان می گفت:می آيد من تنها گوشی هستم كه غصه هايش را می شنود يگانه قلبي ام كه درد هايش را در خودش نگه می دارد و سر انجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنيا نشست.

فرشتگان چشم به لبهايش دوختند،گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:با من بگو از آنچه سينه ات را سنگين كرده است.

گنجشك گفت:لانه ی كوچكی داشتم،آرامگاه خستگی هايم بود سر پناه بی كسي ام.تو همان را هم از من گرفتی.اين طوفان بی موقع چه بود؟چه می خواستي از لانه ی محقرم،كجای دنيا را گرفته بودم،مگر من چه اشتباهی مرتكب شده بودم...

سنگينی بغضی راه بر كلامش بست.سكوتی در عرش طنين انداز شد.

فرشتگان همه سر به زير انداختند.

خدا گفت:ماری در لانه ات بود.خواب بودی.باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند.آنگاه تو از كمين مار پر گشودی.

گنجشك خيره در خدايی خدا مانده بود.

خدا گفت:و چه بسيار بلاها كه به واسطه ی محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی.

اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود.

نتيجه ی اخلاقی:

-هيچ وقت از مشكلات زندگی ناراحت نشو چرا كه كارگردان هميشه سخت ترين نقش ها رو به بهترين بازيگر می دهد.

-باران رحمت خدا هميشه می بارد،تقصير ماست كه كاسه هايمان را برعكس گرفته ايم!!

يادمان نرود:هر اتفاقی كه رخ می دهد به خواست خدا و به صلاح ماست.    

                            اللهم عجل لوليك الفرج

[ سه شنبه نوزدهم مهر 1390 ] [ 13:11 ] [ فرشته ]

مردی با اسب و سگش در جاده ای راه می رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمی، صاعقه ای فرود آمد وآنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است وهمچنان با دو جانورش پيش رفت.

«گاهی مدتها طول می كشد تا مُرده ها به شرايط جديدشان پی ببرند.»

پياده روی درازی بود،تپه بلندی بود،آفتاب تندی بود،عرق می ريختند، و به شدت تشنه بودند.

در يك پيچ جاده دروازه‌ی تمام مرمری عظيمی ديدند كه به ميدانی با سنگفرش طلا باز می شد ودر وسط آن چشمه ای بود كه آب زلالی از آن جاری بود.

رهگذر رو به مرد نگهبان كرد وگفت:«روز بخير،اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟»

نگهبان:«روز بخير،اينجا بهشت است.»

رهگذر:«چه خوب كه به بهشت رسيديم،خيلی تشنه ايم.»

نگهبان به چشمه اشاره كرد وگفت:«می توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان می خواهد بنوشيد.»

رهگذر:اسب وسگم هم تشنه اند.

نگهبان:«واقعا متاسفم.ورود حيوانات به بهشت ممنوع است.»

رهگذر خيلی نااميد شد،چون خيلی تشنه بود،اما حاضر نبود تنهايی آب بنوشد.از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد.پس ازاينكه مدت درازی از تپه بالا رفتند،به مزرعه ای رسيدند.راه ورود به اين مزرعه،دروازه ای قديمی بود كه به يك جاده ی خاكی با درختانی در دوطرفش باز می شد.

مردی در زير سايه ی درختها دراز كشيده بود وصورتش را با كلاهی پوشانده بود،احتمالا خوابيده بود.

رهگذر گفت:«روز بخير!»

مرد با سرش جواب داد.

ما خيلی تشنه ايم.من،اسبم وسگم.

مرد به جايی اشاره كرد وگفت:ميان آن سنگ ها چشمه ای است. هر قدر كه می خواهيد بنوشيد.

رهگذر،اسب وسگ به كنار چشمه رفتند وتشنگی يشان را فرونشاندند.رهگذر از مرد تشكر كرد.

مرد گفت:هر وقت كه دوست داشتيد،می توانيد برگرديد.

رهگذر پرسيد:فقط می خواهم بدانم نام اينجا چيست؟

مرد گفت:«بهشت»

بهشت؟!اما نگهبان دروازه ی مرمری هم گفت آنجا بهشت است!

مرد:آنجا بهشت نيست،دوزخ است.

رهگذر حيران ماند:«بايد جلوی ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند!اين اطلاعات غلط باعث سردرگمی زيادی می شود!»

مرد:«كاملا برعكس،در حقيقت لطف بزرگي به ما می كنند.چون تمام آنهايی كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند،همانجا می مانند...

 

خوبای عالم اميدوارم كه از خوندن اين داستان كوتاه پند و لذت ببرين.

 

                               اللهم عجل لوليك الفرج

[ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 11:11 ] [ فرشته ]
درباره وبلاگ

آرزو نمی كنم كه بيايی!
آرزو ميكنم وقتي آمدی چشمانم شرمسار نگاهت نشود ،
چون همه می دانند كه می آيی!
(اللهم عجل لوليك الفرج)
سلام خوبای عالم
به وبلاگ خودتون خوش اومديد
قصد من از ساخت اين وبلاگ اينه كه با كمك شما مهربونا بتونيم براي تعجيل در فرج امام زمان(عج)امامي كه تو عصر خودش غريبه از ته ته دل دعا كنيم تا بتونيم با دعاهامون اشكاشو از گونه هاش پاك كرده باشيم و باعث خوشحاليش بشيم و وقتي ظهور كرد و گفت من بقيه الله هستم سرامونو با افتخار بالا بگيريم و بگيم ای معنای صبر خوش اومدی ما حاضريم اگه قبول كنی...
از انتظار نا اميد نشويد چون،هر منتظری را در آخر ديداريست.
لینک های مفید
امکانات وب